غضنفر
روزی غضنفر میره توی یک کارخانه معروف و میگه میخوام استخدام بشم.
- آقای محترم شما باید فرم پر کنید ، پست کنید ، ما برسی میکنیم و اگر مورد قبول بود شما را استخدام میکنیم.
- من قبلا رزومه فرستادم. شما اهمیتی ندادید. گفتم خودم بیام اینجا بگم کی هستم.
-خوب بفرمایید. تخصص شما چیه ؟
- من آدم مهمی هستم !
- خوب تخصصتون چیه ؟
- عرض کردم. تخصصم اینه که آدم مهمی هستم
- خوب ما فقط یک جای خالی توی کارخونه داریم.
- باشه هرچی باشه من هستم.
- پس شما باید هر روز دستشویی ها رو چندین بار تمیز کنید
- ببینید من آدم خیلی مهمی هستم ولی چاره ای نیست
از اون روز به بعد غضنفر مشغول به کار میشه. یه روز بازرس میاد تا از کارخانه بازدید کنه. و اعلام میکنه که کارخانه استاندارد نیست. موقع بازدید از توالت ها ناگهان بازرس چشمش به کسی می افته که داره T میکشه! و ذوق زده میگه : غضنفر !!! تو اینجا چکار میکنی ؟
این اتفاق باعث میشه بازرس از مشکلات چشم پوشی کنه. مسئولین کارخانه هم بخاطر این اتفاق خوب غضنفر را به آبدار خانه منتقل میکنند. مدتی میگدزه تا زمانی که شهرداری تصمیم میگره اتوبان بسازه و کارخانه در وسط مسیر قرار داشته. جلسه مهمی در حضور شهرداربرگزار میشه و شهرداری مصمم بوده که کارخانه باید خراب شود. وسط مذاکرات غضنفر چای میاره و آقای شهردار با دیدن غضنفر کلی متعجب میشه ! جریان این دیدار باعث میشه شهرداری تصمیم بگیرد با هزینه های هنگفتی مسیر اتوبان را تغییر بده!
هنوز هم کسی از اهمیت غضنفر مطلع نیست تا اینکه موقع نمایشگاه بین المللی میرسه. در نمایشگاه به غضنفر کت و شلوار میدن تا جلوی در به میهمانان خوش آمد بگه. روز افتتاحیه رئیس جمهور و هیئت همراه برای افتتاح به نمایشگاه میان. ناگهان رئیس جمهور وقت (آقای خاتمی) میگه : به به آقای غضنفر شما اینجا چکار میکنید ؟!
غضنفر و خاتمی عکس یادگاری با هم میگیرند. از اون روز کم کم حرفی سر زبونها می افته : این غضنفر کنه ؟ چکاره اس ؟ آیا واقعا آدم مهمیه ؟
کار به جایی میرسه که برای غضنفر کنار اتاق مدیر عامل کارخانه اتاقی در نظر میگیرن و همه مشکلات به غضنفر گفته میشه تا از طریق نامه نگاری با رئییس جمهور مشکلات را حل کند!
کمی بعد رئییس کارخانه تصمیم میگره دست به امتحان بزرگی بزنه. پاپ سخنرانی بزرگی داشت و کارخانه هم بین المللی شده بود. از غضنفر میپرسه : ببنم تو خارج از ایران هم مهمی ؟!
غضنفر میگه : بله ! من تخصصم بین المللیه. مدیر عامل و غضنفر به واتیکان میرن تا با پاپ ملاقاتی داشته باشند.
پاپ مشغول سخنرانی بود : ما انسانها در سراسر زندگی خود گناهکار بوده ایم و عیسی با خون خود ........ غضنفر !!!!! غضنفر !!!!!!
ناگهان همه چیز بهم میریزه. همه فکر میکنن معجزه ای رخ داده. شاید عیسی ظهور کرده ؟ شبکه های خبری تمام دنیا breaking news اعلام میکنن و همه اسپات لایت ها روی غضنفر زوم میکنن. پاپ و غضنفر همدیگر را در آغوش میگیرند و رو بوسی میکنند. ناگهان کسی از میان جمعیت نعره میکشد و بی هوش میشود. آقای رئیس کارخانه!
رئییس جمهور بورکینافاسو در کنار اون مرد ایستاده بود. خبرنگاران از رئویس جمهور بورکینافاسو میپرسن چه اتفاقی برای این آقا افتاد ؟ رئییس جمهور بورکینا فاسو جواب میده : من فقثط ازش پرسیدم این آقایی که داره با آقای غضنفر روبوسی میکنه کیه ؟!





